یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۶ - - ص.شویکلو -
حسین گفت چرا توی گروه به من تیکه می اندازی . من از قصد این کار را می کردم تا دلم خنک شود. اما گفتم اشتباه فکر کردی و گفت من اما دلگیر شدم. بعد گفت من همیشه از تو به نیکی یاد می کنم و تا جایی که می دانی همیشه کمکت کرده ام. گفتم من هنوز هم دوستت دارم. اما جور دیگر و تو ادم شاد و اکتیوی هستی. چطور می شود خاطرات خوبم را به نیکی یاد نکنم و بعد گفت تنها ارزویم برایت این است که داستان بلندت را تمام کنی و برایم بخوانی.( همان داستان فرار سمیرا به کانادا . ) بعد گفتم اسپانیا خوش بگذرد. و (به همراه یک آیکون ستاره)گفت ممنون. گفتم فعلا برم..... همین