نمی دانم حالا در کدامین عمق و در میان کدامین آبها دم بزرگت را تکان می دهی و در میان کدامین ابهای آزاد زمین می رقصی. شاید به روی آب آمده ای و می خواهی نفسی چاق کنی. می دانی من عاشق ان فواره ای هستم که هنگام بیرون دادن هوا ایجاد می کنی. یا شاید داری از روی کیف روی سطح اب غلت می زنی. یا اینکه داری با بچه ات بازی می کنی. دعا می کنم و امیداورم که در صید گرفتار نباشی یا بدنت زخمی نشده باشد. کاش بتوانی برایم پالس همراهی بفرستی و مرا به سوی خودت بکشانی.
روزی یک مرد به من گفت ارزوهایت خیلی بچه گانه است. رویای دیدن نهنگ ها! اما من عاشقت شده ام. وقتی که در ژرفترین ابها و در سکوتی که فقط تو شاید درکش کنی، اب ها را در می نوردی، احساس شعف می کنم. شاید من انقدر ها نتوانسته ام مثل نیرویی که در توست در ژرفترین و ترسناک ترین لحظات زندگی ام شنا کنم. دست ها و پاهایم را تکان دهم و از ان تاریکی لذت ببرم. شاید هم این اتفاق افتاده و من فراموش کرده ام که چه لحظات سختی را پشت سر گذاشته ام. لحظاتی که فکر می کردم بعد از ان دنیا چطور خواهد شد. می دانی نهنگ زیبا. اشکالی ندارد که میم مالکیت را به اخر اسمت اضافه کنم؟ این خودخواهی نیست . این برای نشان دادن صمیمیت است بین من و تو. نهنگ عزیزم. برایم انرژی بفرست. بگذار روحت روحم را لمس کند. بگذار زیبایی و عظمتت را از نزدیک ببینم... کجا و کی؟ نمی دانم. بگذار از تو و دیدن تو آرامش بگیرم و رها شوم از زنج هایی که مضحک است. نهنگ زیبای من، هر شب تو را در رویاهایم گنجانده ام و روزی تو را در اغوش خواهم گرفت. در کنارت خواهم بود و برای تو اواز سر خواهم داد که: we are far from shallow