
آنچه که می توانl در این روز ها به آن بپردازم، سطح دغدغه ها است. داستان حذف قومیت ها و جنسیت ها از روی جلد کتاب های آموزشی، این روز ها حسابی داغ است.
حذف دانش آموزان دختر، حذف قوم ترک. حذف برخی داستان ها و جایگزین کردنشان با اسطوره های جدید.
با تمام مهم بودن این نوع تغییرات از جنبه های مختلف فرهنگی، اما این سوال را باید از خودمان بپرسیم:
این دغدغه ها شامل کدوم گروه های اجتماعی و جمعیتی می شوند؟
سال های زیادی را در سفر بودم. وارد روستاهایی شدم که آب آشامیدنی نداشتند. خانه هایی که حتی برق و تلفن هم نداشتند. حتی کلاس درس و مدرسه هم .
در ذهن یک دختر 10 ساله، بودن یا نبودن عکس یک دختر روی جلد کتاب، دغدغه نبود. دغدغه آن دختر، جارو کردن خانه و مراقبت از برادر ها و خواهر های کوچکترش بود. ترس او از نداشتن مدرسه بود.
دغدغه مرد و زن خانواده، حذف قوم ترک از روی جلد کتاب نبود، دغدغه آنها تلف شدن احشامشان در سیل بود. اینکه امسال گندمشان را به چند می خرند، محصول باغشان امسال چه قدر است.
دغدغه معلم روستا، شپش هایی بود که در سر دانش آموزان رشد می کردند. نگرانی او برای دست یافتن به داروی ضد شپشی بود که باید خانه بهداشت برایشان می آورد. در یک ناکجا آباد.....
اکنون دیگر دغدغه حذف جنس زن مرا آشفته و عصبانی نمی کند. یا اینکه من چه قومیتی دارم. دغدغه من نادیده گرفتن زندگی آن دخترک است از طرف کسانی که در مقام بالاترند، می بیند و هیچ کاری نمی کنند.
دغدغه من شاخ کردن افرادی است که هیچ سنخیتی با دخترک ها و پسرک ها ندارند. چه این طرفی، چه آن طرفی.