مدتی است در اینستاگرام هستم. از سفر ها و مطالب در خور توجه عکس می گذارم. اکثر دوستانم در این شبکه اجتماعی فعالیت دارند چه دوستان ایرانی و چه غیر ایرانی. هر چند نوشتن در وبلاگ و فیسبوک را ترجیح می دهم. بیشتر می خواستم فضای آن را بفهمم و مقایسه ای انجام بدهم. (ببخشید که ممکن است مفاهیم را آنطور که باید نتوانم منتقل کنم، بگذارید به حساب عدم تمرکز ناشی از عوارض دوران کرونا).
بعد از مدتی با پدیده های عجیبی روبرو شدم. ما به شدن دنبال دیده شدن به صورت افراطی هستیم. چیزی که نیستیم. حتی تا جایی پیش می رویم که ان خودی را که نیستیم را رفته رفته قبول می کنیم. و متأسفانه خودمان را با القاب عجیب و غریبی همچون موارد زیر معرفی می کنیم.
اولین صعودکننده قله فلان ، بهترین دوچرخه سوار معرفی شده در مجله فلان، جزء نفرات برتر فلان، سنگنورد و مربی حرفه ای، عکاس حرفه ای و...
این معرفی ها را من بیشتر میان ایرانی ها می بینم تا ملیت های دیگر و گاهی از این مقایسه شاخ هایم می رود تا ثریا!
بدی این موضوع تا انجایی پیش می رود که ما با تکیه بر همین برچسب ها، در بیرون و در دنیای واقعی، فکر می کنیم واقعا شایسته این القابیم، بدون اینکه واقعا باشیم! اقدام به کوهنوردی می کنیم، ممکن است چند صد لایک هم جمع کنیم و در درون فکر کنیم واقعا ما کوهنوردیم. البته این مثال را می توان در ابعاد دیگر هم گسترش داد و نتایج دیگری هم گرفت...
و من ناگهان در دنیایی از اطلاعات روبرو شده ام که در دنیای بیرون خبری از آن ها نیست. آنچه که من بیشتر دیده ام، حوادث سقوط و گم شدن در جنگل و سوء استفاده های ملی و معنوی و یا حتی جنسی بوده است. مربی سنگنوردی که مدرک درست و درمانی ندارد! زنان و مردانی که در تلاش هستند برای خودشان هویتی بسازند که نیستند و این افت است. افتی که ریشه های عمیقی دارد..