به اعتقاد «او» من « کسی » برای او نیستم. چهار هفته قبل بود که فهمیدم من برای هیچ کس «کسی» نیستم. هیچ کسی نمی تواند به عمق جان کسی رسوخ کند. حتی اگر ادعا داشته باشد تا 98 درصد ادم را می شناسد. یقین دارم هیچ کسی 100 نمی تواند برای کسی « کس » باشد. فرستادن یک فایل صوتی و تبریک تولد هزاران بار برایم بیشتر از دادن شماره کارت بانکی برای واریز هدیه تولد را دارد. اینکه ادمی نمی تواند برای کسی آن « کس» باشد. کاش بتواند درک کند. علاقه من فراتر از انچیزی است که او فکر می کند. هیچ اسمی نمیتوانم روی این ارتباط بگذارم. اما می دانم باید گذر کنم. این گردنه و این پیچ در زندگی ام را پشت سر خواهم گذاشت. پیچی که نمی دانم جلوتر از ان چیست. سرشار از شگفتی؟ غم؟ شادی؟ هیچ نمی دانم. اما واقعیت ماجرا این است که ان فایل صوتی تبریک تولد هم مثل آدم برفی برایم اب شد. بعضی چیزها را باید در دلت دفن کنی. نه از جهت رسوایی. نه؛ بلکه برای گرامی داشت شأنت. برای آن « کسی» که متعلق به هیچ کس نیست جز خودت.